درست زمانی که تصور میشد دوران اوج تلویزیون به پایان رسیده و پلتفرمهای استریم در باتلاقی از محتواهای متوسط و الگوریتمپسند غرق شدهاند، سال ۲۰۲۵ با بازگشتی مقتدرانه ثابت کرد که این مدیوم هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد. اگرچه شاید هنوز نتوان با قاطعیت ادعا کرد که در میانه یک عصر طلایی جدید هستیم و غولهای رسانهای همچنان در فضای مبهم و پرنوسانی قدم میگذارند – که نمونه بارز آن خبر تکاندهنده خرید شرکت وارنر (Warner Bros. Discovery) توسط نتفلیکس در همین روزهای اخیر است – اما آثار امسال نشان دادند که خلاقیت واقعی همچنان راه خود را پیدا میکند.
تفاوت اصلی سریالهای برتر امسال با تولیدات سالهای گذشته در این است که سازندگان دیگر صرفاً به حضور ستارههای طراز اول هالیوود و داستانهای کمعمق تکیه نکردهاند. سریالهای شاخص ۲۰۲۵ آثاری جسورانه، خوشساخت و باهویت بودند که فراتر از سرگرمی صرف، آینهای از چالشهای دنیای امروز ما را پیش روی مخاطب گذاشتند. این آثار با نگاهی عمیق به موضوعاتی همچون پشتپرده سینما، پیچیدگیهای سیستم بهداشت و درمان، و یا حتی با سفر به اعماق تاریخ و جهانهای موازی، توانستند تجربهای متفاوت رقم بزنند. این مجموعه از سریالهای برگزیده که در ادامه به ترتیب الفبا آنها را بررسی خواهیم کرد، گاه ما را به خنده واداشتند و گاه با درامهای تلخ خود، اشک مخاطب را درآوردند. نکته مشترک در تمامی این 14 اثر، هوشمندی سازندگانی است که ثابت کردند هنوز در اوج قدرت هستند و میتوانند در دنیای رقابتی رسانه، استانداردهای جدیدی را برای روایت داستان تعریف کنند.

14. Adolescence- نوجوانی
- تولید شده: نتفلیکس
یکی از بزرگترین غافلگیریهای تلویزیونی سال، مینیسریال چهار قسمتی و بریتانیایی «نوجوانی» (Adolescence) بود که بدون هیچ سر و صدای تبلیغاتی در نتفلیکس منتشر شد، اما در کمتر از یک آخر هفته به پربینندهترین اثر این پلتفرم تبدیل گشت. این سریال به قدری در لایههای زیرین جامعه نفوذ کرد که موجی از تحلیلها و مقالات تحلیلی را درباره تأثیر مخرب فرهنگ «اینسل» (Incel) بر نوجوانان و مردان جوان به راه انداخت. این پروژه که حاصل همکاری صمیمانه و هنرمندانه فیلیپ بارانتینی در مقام کارگردان و استیون گراهام در مقام نویسنده و بازیگر است، با صحنهای تکاندهنده آغاز میشود: هجوم پلیس به خانه یک خانواده معمولی در حومه شهر و دستگیری جیمی میلر ۱۳ ساله به اتهام قتل یکی از همکلاسیهایش.
ساختار روایی سریال به گونهای طراحی شده که هر قسمت، پیامدهای این فاجعه را از زاویه دید متفاوتی روایت میکند؛ از نگاه همکلاسیهای جیمی گرفته تا اعضای خانواده او که با این حقیقت تلخ دست و پنجه نرم میکنند. در این میان، اپیزود سوم که به تقابل و بازجویی میان جیمی و یک روانشناس با بازی خیرهکننده «ارین دوهرتی» اختصاص دارد، به مثابه یک کلاس درس در حفظ تعلیق و تنش دراماتیک است. نکته فنی و متمایزکننده این اثر، وفاداری سازندگان به سبک بصری خاصشان است؛ آنها مشابه تجربه قبلی خود در درام تحسینشده «نقطه جوش» (Boiling Point)، تمام این مینیسریال را به صورت «پلان-سکانس» و در یک برداشت بلند فیلمبرداری کردهاند. بیدلیل نبود که این اثر در جوایز امی ۲۰۲۵ درخشید و جوایز را یکی پس از دیگری درو کرد، چرا که حتی بدون این افتخارات هم، «نوجوانی» با داستان گزندهاش مانند ضربهای سهمگین، مخاطب را تا مدتها تحت تأثیر قرار میدهد.

13. Andor- آندور
- تولید شده: دیزنی
فصل دوم و پایانی سریال «آندور» (Andor) به نویسندگی تونی گیلروی، با تمرکزی دوچندان بر روحیه انقلابی، نگاهی عریان و دقیق به سازوکار درونی و پرفرازونشیب شکلگیری یک شورش انداخت. این سریال در حالی که تمام انتظارات طرفداران دنیای جنگ ستارگان را برآورده میکرد، فراتر از یک اثر علمیتخیلی ظاهر شد. واقعیت این است که مبارزه کاسیان آندور با بازی دیگو لونا و یارانش در برابر یک امپراتوری فاشیست در کهکشانی دوردست، در سال ۲۰۲۵ بیش از هر زمان دیگری به واقعیتهای ملموس دنیای امروز ما شباهت داشت. کمتر اثر سرگرمکنندهای توانسته است به این زیبایی، بلاتکلیفیهای اجتماعی و مفهوم مقاومت در دنیای مدرن را به تصویر بکشد.
این فصل که در ۱۰ قسمت روایت شد، ترکیبی بینظیر از هیجان، وحشت و شخصیتپردازیهای درخشان بود. حضور شرورهای تراز اولی مانند دنیز گاف در نقش مأمور بلندپایه امپراتوری، به سریال وزن عجیبی بخشیده بود. در کنار اینها، لحظاتی مانند رقص «مان ماتما» که بلافاصله به سوژه طنز و میم (Meme) در فضای مجازی تبدیل شد، و سکانسِ خیرهکنندهای در بیمارستان دشمن که دستکمی از یک فیلم مستقلِ سرقتمحور (Heist) نداشت، از نقاط قوت این فصل بودند. با این حال، هنر اصلی سریال در نمایش این بود که چگونه حکومتهای تمامیتخواه از ابزار ضداطلاعات و اخبار جعلی برای دستکاری افکار عمومی و تبدیل گروههای خاص به دشمنان ملت استفاده میکنند. اگرچه برند «جنگ ستارگان» همواره به حیات خود ادامه میدهد، اما جای خالی دیدگاه خاص و امضای هنری تونی گیلروی در این جهان داستانی قطعاً حس خواهد شد. سهم او در غنیتر کردن این فرنچایز، بهویژه در فصل دوم، بسیار ارزشمندتر از قبل به نظر میرسد و ثابت میکند که حتی در دل یک دنیای فانتزی و تجاری هم میتوان اثری عمیق و تاملبرانگیز خلق کرد که فراتر از استانداردهای معمول تلویزیون باشد.

12. Death By Lightning- مرگ با صاعقه
- تولید شده: نتفلیکس
مایک ماکوفسکی که پیش از این با فیلم تحسینشده «آموزش بد» (Bad Education) در شبکه HBO شناخته میشد، در سال ۲۰۲۵ یکی از عجیبترین وقایع حاشیهای تاریخ آمریکا را به یکی از جذابترین مینیسریالهای سال تبدیل کرد. سریال چهار قسمتی «مرگ با صاعقه» (Death By Lightning) که بر اساس کتاب «سرنوشت جمهوری» اثر کندیس میلارد ساخته شده، روایتی فشرده اما در عین حال عمیق از ماجرای ترور جیمز ای. گارفیلد، رئیسجمهور آمریکا در سال ۱۸۸۱ را به تصویر میکشد. مایکل شنون در این اثر با متانت و وقار خاص خود نقش گارفیلد را ایفا میکند، اما در مقابل او، متیو مکفادین در نقش چارلز گیتو ظاهر شده است؛ هواداری نامتعادل که پس از سرخوردگی به یک قاتل کینهتوز تبدیل میشود. مکفادین در این نقش یکی از بهترین بازیهای دوران حرفهای خود را ارائه داده و به خوبی توانسته مرز میان تعصب و جنون را ترسیم کند.
این سریال فراتر از یک درام تاریخی صرف، داستانی اورجینال درباره پیامدهای مخرب «طرفداری افراطی» است که به بیراهه میرود و به شکلی هوشمندانه موضوع خشونت در لایههای جامعه آمریکا را واکاوی میکند. با وجود بنمایه جدی و تلخ، «مرگ با صاعقه» به طرز عجیبی سرگرمکننده و جذاب از آب درآمده است؛ بخشی از این جذابیت مدیون حضور بازیگران قدرتمندی همچون نیک آفرمن، بردلی ویتفورد و شی ویگهام است که همگی با گریمهای خیرهکننده و ریشهای انبوهِ متناسب با آن دوران، بازیهای درخشانی از خود به نمایش گذاشتهاند. مایک ماکوفسکی با این اثر ثابت کرد که حتی یک واقعه تاریخی قدیمی را میتوان با نگاهی مدرن و روایتی پرکشش، به یکی از مهمترین بحثهای روز محافل هنری تبدیل کرد.

11. Dept. Q
- تولید شده: نتفلیکس
یکی از لذتبخشترین غافلگیریهای امسال، ظهور سریالی بود که شباهتهای زیادی به اثر محبوب «اسبهای کند» (Slow Horses) دارد؛ داستانی که حول محور گروهی از پلیسهای وصلهناجور در اسکاتلند میچرخد، اما بار احساسی و انسانی آن به مراتب عمیقتر است. متیو گود که پیش از این در نقشهای متنوعی از کمدی-رومانتیک گرفته تا درامهای تاریخی و حقوقی دیده شده بود، در اینجا به شکلی باورنکردنی در نقش «کارل مورک» غرق شده است؛ کارآگاهی تندخو و مردمگریز که پس از یک حادثه تیراندازی در حین مأموریت – که منجر به فلج شدن شریک کاریاش شده – دوباره به خدمت بازمیگردد. او که عملاً به دفتری در زیرزمین تبعید شده، مسئولیت رسیدگی به پروندههای راکد و بیفرجام را بر عهده میگیرد و ناخواسته رهبر گروهی از نیروهای ناشی و حاشیهای میشود که هر کدام به نوعی از بدنه اصلی پلیس رانده شدهاند.
زندگی شخصی کارل هم دستکمی از وضعیت شغلیاش ندارد؛ او در خانه با یک همخانهای روی اعصاب و یک نوجوان خشمگین (پسر همسر سابقش که او را ترک کرده) سر و کله میزند. حضور اسکات فرانک، خالق سریال مشهور «گامبی وزیر»، در پشت صحنه این کار باعث شده تا نویسندگی اثر بسیار قرص و محکم و ریتم داستانگویی آن سریع و پرکشش باشد. سریال به خوبی تعلیق ایجاد میکند، اما هیچگاه اجازه نمیدهد هیجان جایگزین عمق احساسی روایت شود. به طوری که برخی از اثرگذارترین و آرامترین سکانسهای سریال، مربوط به دیدارهای کارل و شریک زندگیاش در بیمارستان است؛ جایی که دو مرد بدون کلام، دنیایی از حرفها را با هم رد و بدل میکنند. اگرچه پروندهای که این گروه عجیب در نهایت حل میکنند جذاب است، اما آنچه در ذهن مخاطب ماندگار میشود، شخصیتپردازیهای قوی و ملموس است؛ فرمولی که تضمین میکند این سریال پتانسیل ادامه یافتن در فصلهای بعدی را داشته باشد.

10. Long Story Short- خلاصه کلمات
- تولید شده: نتفلیکس
چگونه میتوان بعد از ساخت اثر تحسینشدهای مثل «بوجک هورسمن» (BoJack Horseman) دوباره به اوج بازگشت؟ پاسخ را باید از رافائل باب-واکسبرگ و لیزا هاناوالت پرسید. این زوج هنری در همکاری جدید خود، با نگاهی عمیق به خوشیها و ناخوشیهای یک خانواده آشفته در کالیفرنیای شمالی، سریالی را خلق کردهاند که با جسارت تمام در بازههای زمانی مختلف جابهجا میشود. آنها در این اثر، همان کالبدشکافی دقیقی را که پیش از این روی عقدههای روانی سلبریتیهای هالیوود انجام داده بودند، این بار برای واکاوی تجربه زیسته یک خانواده یهودی-آمریکایی به کار گرفتهاند. در سریال «خلاصه کلمات» (Long Story Short)، ما با خانواده «شوپر» آشنا میشویم؛ نائومی، مادر خانواده که گاهی بیش از حد سختگیر است، الیوت، پدری که همیشه نقش صلحطلب را بازی میکند، و فرزندانی که هر کدام با چالشهای خاص خود از جمله نقد موسیقی، تربیت فرزند و اختلالات عملکردی دست و پهجه نرم میکنند.
در طول روایت داستان، ما شاهد بزرگ شدن، پیر شدن، نزاعها و مراسمهای خانوادگی آنها هستیم. در واقع، در این سریال اتفاق خاصی نمیافتد جز جریان سیال زندگی و گذر بیرحمانه زمان، که هر دو با سرعتی غیرقابل کنترل به جلو پیش میروند. یکی از شوکهکنندهترین لحظات سریال، پرش زمانی ناگهانی در پایان قسمت اول است که مانند سیلی به صورت مخاطب میخورد و او را با حقیقتِ گذر عمر روبهرو میکند. اما جادوی اصلی سریال در قسمت فینال نمایان میشود؛ جایی که با بازگشت به همان لحظات و ارائه بافت داستانی دقیقتر، متوجه میشویم که سریال چگونه «بازی بلند» خود را طراحی کرده است. پیام اصلی این اثر تلخ و شیرین این است که اگرچه خانواده میتواند شما را به مرز جنون برساند، اما در عین حال تنها پناهگاهی است که از دیوانگی مطلق شما در این دنیا جلوگیری میکند؛ پس قدر آنها را قبل از آنکه دیر شود، بدانید.

9. Pluribus -پلوریبوس
- تولید شده: اپل تی وی-Apple TV
وینس گیلیگان که با دنیای «بریکینگ بد» استاندارد جدیدی برای تلویزیون تعریف کرده بود، حالا و حداقل برای مدتی آن فضا را کنار گذاشته تا با یک اثر علمیتخیلی پدیدهای جدید خلق کند. سریال «پلوریبوس» (Pluribus) از همان ابتدا مخاطب را به درون خود میکشد و با تعلیقی مداوم، او را در وضعیت حدس و گمان نگه میدارد. داستان حول محور شخصیتی به نام کارول با بازی خیرهکننده «ریا سیهورن» میچرخد؛ نویسندهای که یکی از ۱۲ بازمانده روی سیاره زمین است که به یک پاندمی عجیب مبتلا نشدهاند. این ویروس که از کدهای فضایی ساخته شده، تمام انسانها را به یک «ذهن جمعی» متصل کرده است؛ وضعیتی که در آن همه به تمام دانش بشری دسترسی دارند و در یک رضایتِ احمقانه و لبخندزنان فرو رفتهاند.
بهترین مینی سریال های سال 2024
در این میان کارول که سریال او را به عنوان «بدبختترین آدم روی زمین» معرفی میکند، تنها مانده و باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد چهره اصلی جبهه مقاومت در برابر این وضعیت باشد یا خیر. لذت تماشای این سریال در طراحی دقیق و گامبهگام پیرنگ داستانی گیلیگان نهفته است؛ او طوری داستان را پیش میبرد که مخاطب مدام از خود میپرسد آیا واقعاً استقلال فردی کارول ارزش این همه تلاش و رنج را دارد یا خیر؟ اما پاسخ نهایی این پرسش را نه در دیالوگها، بلکه باید در بازی مقتدرانه و پرجزئیات ریا سیهورن جستوجو کرد. گیلیگان با این اثر نشان داد که در ژانر علمیتخیلی نیز همان امضای هوشمندانه و تسلط بر روانشناسی شخصیتها را حفظ کرده است.

8. Severance- جداسازی
- تولید شده: اپل تی وی-Apple TV
پس از یک انتظار طولانی که از سال ۲۰۲۲ آغاز شده بود، سرانجام فصل دوم سریال «جداسازی» (Severance) منتشر شد و ثابت کرد که این صبوری سه ساله کاملاً ارزشش را داشته است. در فصل جدید، نهتنها ابعاد معمایی شرکت مرموز «لومن» گستردهتر شد، بلکه پیوند عاطفی مخاطب با شخصیتهایی نظیر مارک، هلی و سایر کارکنان این مجموعه به اوج خود رسید. هرچه بیشتر با زندگیِ بیرون از شرکت (Outies) قهرمانان داستان آشنا شدیم، تلخی و شکاف دنیایی که آنها با ورود به ساختمان لومن پشت سر میگذارند، ملموستر و گاهی حتی ویرانکننده جلوه کرد. تمرکز ویژه بر شخصیتهایی مانند جِمای مرموز و هارمونیِ پیچیده، عمق احساسی روایت را دوچندان کرد و لایههای جدیدی از رنج و اشتیاق را به نمایش گذاشت.
در کنار این غنای داستانی، زبان بصری سریال در فصل دوم به سطحی خیرهکننده ارتقا یافت و سکانسهایی خلق شد که تا مدتها در ذهن بیننده حک میشوند؛ از جمله صحنه بهیادماندنی و نمادینِ رهبری یک گروه مارش توسط آقای میلچیک که پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک لحظه کلاسیک در تاریخ تلویزیون دارد. سازندگان سریال موفق شدند تعادل ظریفی میان استایل بصری چشمنواز و درام انسانی برقرار کنند و نشان دهند که «جداسازی» فراتر از یک ایده جذاب اولیه، پتانسیل تبدیل شدن به یکی از مهمترین آثار علمیتخیلی و روانشناختی دهه اخیر را دارد.

7. Task- تسک
- تولید شده: HBO
شاید با شنیدن خبر ساخت سریال جدید برد اینگلسبی، اولین چیزی که به ذهنتان رسیده این باشد: «اوه، باز هم یک داستان عبوس دیگر در گوشهای خاکستری از پنسیلوانیا، با شخصیتهایی بدخلق و لهجههای عجیب و غریب!» اما باید گفت که این تصور فقط تا نیمه راه درست است. بله، خالق سریال محبوب «مِر از ایستتاون» (Mare of Easttown) برای این پروژه جدید هم به زادگاهش در نزدیکی فیلادلفیا بازگشته است؛ بله، کاراکترها با همان غلظت خاصِ منطقه «دِلکو» صحبت میکنند و بله، خط داستانی سریال تاریک است. اما برخلاف «مِر» که گاهی با وجود بازیهای درخشان، سنگین و کند پیش میرفت، سریال «تسک» (Task) بسیار منعطفتر و پویاتر ظاهر شده است.
قسمتهای این سریال با ریتمی تند، روایتگر برخورد ناگزیر دو مرد در مسیر زندگیشان است: رابی (با بازی تام پلفری)، یک کارگر شهرداری که با نقشهای دقیق، گروهی را برای سرقت از خانههای تیمی در مسیر جمعآوری زبالهاش هدایت میکند، و تام (با بازی مارک روفالو)، پلیس کمحرفی که بر اثر یک تراژدی خانوادگی غرق در سوگ است و تا پیش از واگذاری این پرونده، صرفاً روزهایش را بیهوده سپری میکرد. بازی تام پلفری در این اثر یک کشف بزرگ و سرشار از عمق احساسی است، در حالی که روفالو در اوج مهارتِ «ایجاز در بازیگری» قرار دارد و با کمترین حرکات، بیشترین حس را منتقل میکند. همچنین امیلیا جونز در نقش برادرزاده مستأصلِ تام، چنان در قالب نقش فرو رفته که به سختی میتوان باور کرد او را مستقیماً از خیابانهای همان منطقه انتخاب نکردهاند. نقطه قوت اصلی «تسک» در این است که درست وقتی فکر میکنید مسیر داستان را حدس زدهاید، با یک چرخش غیرمنتظره غافلگیرتان میکند. فراتر از همه اینها، سریال با وجود تمام لحظات غمانگیزش، موفق میشود در نهایت با لحنی امیدوارکننده به پایان برسد؛ دستاوردی که بهویژه در فضای سنگین سریالهای سال ۲۰۲۵، یک شاهکار به حساب میآید.

6. The Chair Company- شرکت صندلی
- تولید شده: HBO
تیم رابینسون بار دیگر موفق شد ما را با تمام وجود درگیر مصائب شخصیت دیوانهی دیگری کند. این بار قرعه به نام «ویلیام رونالد تراسپر» ملقب به «ران» افتاده است؛ مردی اهل اوهایو که در پروژهی ساخت یک مجتمع تجاری بزرگ مشارکت دارد. در همان قسمت اول، ران پس از ارائه یک کنفرانس مهم، روی صندلی اداریای که روی صحنه قرار دارد مینشیند، اما صندلی بلافاصله زیر پایش خرد میشود. شاید هر آدم معمولی دیگری این اتفاق را صرفاً یک بدشانسی کوچک و مایه خجالت بداند، اما نه شخصیتی که تیم رابینسون آن را خلق کرده باشد. ران در تلاشی وسواسگونه برای کشف علت نقص فنی این صندلی، وارد مسیری تاریک و پوچگرایانه (ابزورد) میشود که زندگیاش را به چالش میکشد.
بهترین سریالهای نتفلیکس که باید تماشا کنید | 25 سریال برتر نتفلیکس تا امروز
او در این مسیرِ عجیب، با اتفاقات سوررئالی روبهرو میشود؛ از پیدا کردن یک آدم کوتوله در کمد لباسهایش گرفته تا درگیری با مردی که فرورفتگی عجیبی در سر دارد و حتی اجبار به نقش بازی کردن در یک رابطه مخفیانه مقابل دوربین. در این میان نباید از بازی درخشان «جوزف تودیسکو» در نقش مایک سانتینی، همکار ران در این تحقیقات بیپایان، غافل شد؛ او طوری بازی میکند که انگار یکی از بازیگران فرعی سریال «سوپرانوز» است که تازه آدرنالین به قلبش تزریق کردهاند. سریال «شرکت صندلی» (The Chair Company) که حاصل همکاری رابینسون و شریک کمدیاش زک کانین است، همزمان هم یک معمای درگیرکننده محسوب میشود و هم سیلابی از عجیبترین تصاویری است که امسال در تلویزیون خواهید دید. این سریال بدون شک یک شاهکار در دنیای کمدیهای نامتعارف و غریب است.

5. The Last of Us- آخرین بازمانده از ما
- تولید شده: HBO
بسیاری بر این باورند که فصل دوم سریال «آخرین بازمانده از ما» (The Last of Us) نتوانست به پای شکوه فصل اول برسد؛ اما حتی اگر این ادعا را بپذیریم، باز هم با یکی از خوشساختترین و جذابترین آثار امسال روبرو هستیم که با بازیهای درخشانش مخاطب را تا انتها با خود همراه میکند. مرگ زودهنگام شخصیت «جوئل» (که البته برای طرفداران بازی یک غافلگیری نبود) ضربه سنگینی به بدنه عاطفی سریال وارد کرد، اما همین اتفاق باعث شد حضور پدرو پاسکال در قسمت ششم – که در قالب یک فلاشبک به تکامل و در نهایت فروپاشی رابطه او و الی میپرداخت – ارزشی دوچندان پیدا کند و به یکی از صمیمیترین لحظات کل سریال تبدیل شود.
از سوی دیگر، غیبت جوئل فضا را برای درخشش «کیتلین دیور» باز کرد تا در نقش «ابی»، جنبههای تاریک و انتقامجویانه شخصیت خود را با قدرتی تمام به نمایش بگذارد. طراحی صحنهها و سکانسهای اکشن سریال همچنان خیرهکننده باقی مانده و معرفی نسل جدید و ترسناکتری از مبتلایان، سطح تنش و خطر را در این دنیای پساآخرالزمانی به شکل چشمگیری بالا برده است. حالا تمام نگاهها به فصل سوم دوخته شده است؛ فصلی که قرار است بر محوریت شخصیت ابی پیش برود و مسیر دشواری برای حفظ استانداردهای بالای این مجموعه در پیش دارد.

4. The Lowdown- پستتریها
- تولید شده: FX
با «لی ریبون» آشنا شوید؛ روزنامهنگاری افشاگر، صاحب یک کتابفروشی، «تاریخنگار حقیقت» و کارآگاهی که با آن راه رفتن نامتعادل و شخصیت شلختهاش، حتی جفری لبوفسکی را هم در مقابل خود یک حرفهایِ کارکشته جلوه میدهد. استرلین هارجو در دومین اثر خود پس از سریال تحسینشده «سگهای رزرویشن» (Reservation Dogs)، نقشی را به ایتن هاک سپرده که میتوان آن را نقشِ تمام عمر او دانست. حتی اگر سریال «پستتریها» (The Lowdown) که در فضای نوآرِ ایالت اوکلاهما میگذرد، صرفاً ویترینی برای هنرنمایی ایتن هاک در قالب یک کارآگاه سردرگم و نابلد بود، باز هم در لیست بهترینهای یک سال اخیر جای میگرفت. اما این سریال بسیار فراتر از اینهاست.
مشابه بهترین داستانهای پلیسی کلاسیک، «پستتریها» با کشیدن یک سرنخ ساده – یعنی خودکشی ظاهری یکی از چهرههای سرشناس محلی – آغاز میشود، اما به تدریج شاهد از هم پاشیدن کل ساختار طبقاتی، نژادی و مالکیت زمین در مقابل چشمان قهرمان داستان هستیم؛ میراثی از استثمار که ریشههای عمیقی در منطقه دارد. در کنار این روایتِ عمیق، حضور مجموعهای از بازیگران تراز اول مانند تیم بلیک نلسون، کیت دیوید و کایل مکلاکلن، به همراه خردهروایتهای عجیب و غریبی مثل باندهای زیرزمینی قاچاق خاویار و گانگسترهای بدلی، جذابیت اثر را دوچندان کرده است. این سریال یک بازنگری هوشمندانه در ژانر پلیسی است که در عین حال، در پایان خود ضربهای کاری و تکاندهنده به مخاطب وارد میکند.

3. The Pitt- پیت
- تولید شده: HBO Max
شاید خیلیها تصور میکردند که عمر درامهای پزشکی به پایان رسیده و این ژانر دیگر چیزی جز قصههای عامهپسند و کلیشهای برای عرضه ندارد. اما سریال «پیت» (The Pitt) که در ماه ژانویه مانند یک شوک به سیستم تلویزیون وارد شد، تمام این معادلات را برهم زد. فصل اول این سریال، یک شیفت ۱۵ ساعته در بخش اورژانس یک بیمارستان تروما در پیتسبورگ را روایت میکند؛ به این صورت که هر قسمت، دقیقاً معادل یک ساعت از این شیفت پرالتهاب است. این ساختار باعث شده تا فضای احساسی و اغراقآمیزِ معمول در سریالهای شبکهای، جای خود را به یک فوران خالص و بیکموکاست از آدرنالین بدهد.
موفقیت خیرهکننده و سریع این سریال مدیون نویسندگی دقیق و به دور از تکلف، و البته تیم بازیگری بسیار توانمند آن است. حضور نوآ وایل در نقش دکتر «رابی»، رئیس خسته و کارکشته بخش، در کنار کاترین لاناسا در نقش پرستاری که با قاطعیت تمام این هرجومرج را مدیریت میکند، وزنه سنگینی به سریال بخشیده است. «پیت» به شکلی هوشمندانه دست روی چالشهای واقعی بیمارستانهای امروز گذاشته است؛ از بحران بودجه و کمبود نیرو گرفته تا تردیدهای عمومی نسبت به واکسن و اعتیاد به مواد مخدر صنعتی. این اثر قهرمانان خود را از میان کسانی برمیگزیند که فقط «کارشان را به بهترین شکل ممکن انجام میدهند». حالا که تنها چند هفته به شروع فصل دوم باقی مانده، میتوان گفت «پیت» سریالی است که مخاطب را با پروندههای پزشکیِ لحظهای جذب میکند، اما با شخصیتپردازیهای عمیق و نمایشِ لذتبخشِ «تخصص و مهارت»، او را تا انتها پای نمایشگر نگه میدارد.

2. The Rehearsal- تمرین
- تولید شده: HBO
چگونه میتوان دنبالهای برای فصل اول سریال «تمرین» (The Rehearsal) ساخت که به اندازه نسخه سال ۲۰۲۲ عجیب و سوررئال باشد؟ پاسخ ناتان فیلدر ساده است: همهچیز را به مراتب عجیبتر کن! فصل دوم این مستند-سریال پیشرو، به سراغ دنیای هوانوردی رفت، اما با همان رویکردی که سالوادور دالی به ساعتهای در حال ذوب شدن داشت. این بار فیلدر یک پرسش منطقی را مطرح کرد: اگر ریشه اکثر سوانح هوایی به عملکرد خلبان بازگردد، برای تغییر این وضعیت چه باید کرد؟ همین پرسش کافی بود تا فیلدر وارد یک ماجراجویی جنونآمیز شود که حد و مرزهای واقعیت را جابهجا کرد.
او برای رسیدن به پاسخ، دست به اقدامات حیرتانگیزی زد؛ از جمله راهاندازی یک مسابقه استعدادیابی جعلی به سبک «امریکن آیدل» و خرید یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ واقعی! فیلدر حتی شخصاً گواهینامه خلبانی گرفت تا بتواند این هواپیما را در حالی که کابینش پر از مسافران ساختگی بود، به پرواز درآورد. اما اینها تنها بخش کوچکی از هرجومرج نبوغآمیز این فصل بود. بدون شک، هر کسی که قسمت مربوط به «سالی سالنبرگر» را دیده باشد، هرگز آن را فراموش نخواهد کرد؛ قسمتی که در آن فیلدر برای درک قهرمانیهای کاپیتان سالی در حادثه فرود روی رودخانه هادسون، تصمیم گرفت تمام زندگی او را در دور تند بازسازی کند. این بازسازی شامل صحنههای عجیبی بود که در آن فیلدر را در یک گهواره غولپیکر میدیدیم که یک عروسک خیمهشببازی بزرگ در نقش مادر، به او شیر میداد! فصل دوم «تمرین» ثابت کرد که تخیل فیلدر هیچ مرزی نمیشناسد و او همچنان استاد بلامنازع کمدیهای نامتعارف است.

1. The Studio- استودیو
- تولید شده: اپل تی وی- Apple TV
کمدیهای «متا» که با نگاهی خودانتقادی به نفرت هالیوود از خودش میپردازند، این روزها بسیار زیاد شدهاند؛ اما پارودی جدید ست روگن و ایوان گلدبرگ از کارخانه رویاسازی سال ۲۰۲۵، کاملاً از زاویهای متفاوت وارد بازی شده است. در این کمدی که از اپل تیوی پخش میشود، به همان اندازه که لحظات ناخوشایند و کنایهآمیز وجود دارد، تحسین و احترام به هنر فیلمسازی نیز به چشم میخورد. برای مثال، اپیزودی به نام «The Oner» با چنان ظرافت و مهارتی ساخته شده که ثابت میکند سازندگان سریال فراتر از یک خودبیزاری ساده، به دنبال نمایش قدرت تکنیکی سینما هستند.
داستان حول محور مدیر آرمانگرای یک استودیو با بازی خودِ «ست روگن» میچرخد که با تمام توان برای حفظ جایگاهش دستوپا میزند. این سریال با نگاهی طنزآمیز به هنرِ «خنجر زدن از پشت در حالی که با دست دیگر دست میدهید»، از حضور افتخاری سلبریتیها به شکلی عالی استفاده کرده است؛ به طوری که بعد از تماشای این اثر، احتمالاً نگاهتان به چهرههایی مثل زوئی کراویتز یا ران هاوارد برای همیشه تغییر خواهد کرد. سریال مدام به ما یادآوری میکند که نام این صنعت «تجارت نمایش» است، نه «بیا-یک-شاهکار-دیگر-بساز». در دنیایی که هزاران هجویه درباره فرهنگ استودیویی ساخته شده که در واقع نامههای عاشقانه مخفیانه هستند، روگن و گلدبرگ راهی یافتهاند تا اثری واقعاً تند، تیز، خندهدار و تازه خلق کنند که در نوع خود یک غنیمت به شمار میرود.
